بهونه شد...
سلام به جوجولیه مامان گلم، روحم، زندگیم... عسلم، بخاطر وجود شما من امسال ماه رمضون و مهمون مامانی اینا هستم، البته من و شما با هم اینجا مهمونیم، مهمونای روزه خور ... سحری ها و افطاری ها اینجا صفای خاصه خودشو داره، یاد گدشته می افتم ، البته من چون در زمان مجردی یا درس می خوندم یا کار می کردم، سحری ها رو معمولا نمی تونستم خوش اخلاق بیدار شم ... اما الان که خودم مامان شدم، مامانم و خیلی درک می کنم... کی بشه که ابوالفضل مامان هم روزه بگیره و من برای اومدن بابا محسن و ابوالفضلم افطاری درست کنم و سحری بیدارشون کنم... قربون پسره روزه گیرم برم من ... ...
نویسنده :
ندا
23:27


